خاطره های مرا به آنجا ببرید که برای نخستین بار
دلم به تپشهای دلی دیگر پاسخ داد.....
|
دل نوشته های من
|

ا عرض سلام و خسته نباشيد شباهت عجیبی است...
من دلشکسته ام تو دلشکسته ای.!
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم
کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم
خاطره های مرا به آنجا ببرید که برای نخستین بار
دلم به تپشهای دلی دیگر پاسخ داد.....
اینگونه است پایان...
او را به خودش میرسانی
وخودت سرگردان خودت میمانی!
![]()
نفرین به من نفرین به تو
نفرین به قلب سرنوشت
نفرین به اون نگاه که عشق تو رو ...
توسرنوشت من نوشت...

تو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جویم
نمی دانم چه خواهد شد اسیرم در دو راهی ها
غرورم یکطرف ماند و دل دیوانه ام اینجا
چه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی را
بگویم عاشقت هستم بمان با من تو ای زیبا...

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم
هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده


به تو نامه مینویسم نامه نوشته بر باد چوبه اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد

دلم به حال تنهايي خود سوخت.....
در کنار پنجره ام روياي دوست داشتنت را......
به دست اشکهايم مي سپارم .....
تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند......
ميخواهم تنهايي ام را به آغوش گرمي بفروشم.....
نه به آن مفتي که تو خريدي ......
به بهاي سالهاي باقي مانده از آينده ام!!!!



چه غریبانه تو با یاد وطن می گریی
من چه گوییم که غریب است دلم در وطنم
![]()
![]()
![]()


من دلم رو به تو دادم توولی دل به هوس
هم نفس بودم وتواما همیشه بی نفس
فکر میکردم که دلت تموم دنیاست واسه من
دلت اما واسه من هیچی نبود جز یه قفس
نفرین به تو که سایه دردی
یخ بسته دلت از بس که سردی
توموندی سر دوراهی
اما یک روز تو پشیمون برمیگردی
نفرین به تو که پر از فریبی
اسمت اشناست اما غریبی
یک روز تو پشیمون میشی
اما از من تا همیشه بی نصیبی
دوست ندارم
حیف من که دلخوشیم فقط توبودی
با تو بودم اما تو با من نبودی
عمر لحظه هامو باختم با تو
اما یه لحضه به پای من نموندی
نفرین به تو که سایه دردی
یخ بسته دلت از بس که سردی
نفرین به تو که پراز فریبی
اسمت اشناست اما غریبی

یه چیزی شبیه اینا داشتیم ما یادت میاد؟مراقبشون باشیا...
نمیدونم چه اتفاقی افتاده
نمیدونم چه چیزی برات تکراری شده
نمیدونم چرا اینطوری شدی
نمیدونم چرا بی میل شدی
نمیدونم چرا همه چیز اینجوری شد
نمیدونم نمیدونم نمیدونم
کاش همه چیز مثل اولا میشود
کاش لحظه ها برمیگشت
از قدیم میگن ماهی را هروقت از آب بگیری تازست
بیا دوباره دوست داشتن را شروع کنیم
بیا نگزاریم همه چیز به راحتی خراب شود.........


من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری باید کرد سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض سازکم به من گفت:هر کجا رسیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل"من خدا را دارم" من و سازم چندیست که فقط با اوییم.

تو بگو فقط توبگو
خدایا چه سخته وقتی میبینی عزیز تر از جونت را ازت بگیرن. خدایا تو بگومن چی کار کنمتو بگو بقیه ی عمرمو
واسه کی فدا کنم خدایا ...

از آغاز عالم تو را دوست دارم
سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

تو ندیدی
توندیدی که من گریه کردم* رفتی گفتی شاید بر نگردم
اما از سوز اشکام گور گرفته* گور گرفت دفتر خاطراتم
شعله زد سینه ما آه سردم* تو دلم مونده حرفات
الان یاد اون روز ظهر افتادم که نهار رفتیم جاده بهارستان بعدش هی دور میزدیم یه جایی رابرا سری بعد پیداکنیم.اما نمیدونستم اون سری اخر که با هم بیرون میریم.ودنباله چایخانه بودنیم .الان به یاد اون روزا خیلی گریه کردم باور ندام.هیچی باور ندارم .باور ندارم گل ارزومون به دست تو پر پر شد

سلامن زهرا هستم کاش اصلا زهرا نبودم چون زهرا داره از غصه عشقش میمیره.آهای شما که اینرا میخونید اهای شماکه کنار هم هستید قدر هما بدونید چون جدایی خیلی سخته...
دعا میکنم دنیا زود بگذره اخه میگن اگه کسی را دوسش داشته باشی اکه تو این دنیا بهش نرسیه تو اون دنیا به هم میرسن.این جمله تسکینم میده..... زندگی میگذرد زود زود بیش از آنکه تو بگویی بدرود.....
قصه ما این طوری شروع شد من ونیما با هم هم کلاسی بودیم دانشجوی کارشناسی کامپیوتر از ترم دو نگاهش شروع شد همیشه یا تو ردیف مامینشست یا اگر جلو بودهر ۵ دقیقه یکبارپشت سرش را نگاه میکردچقدر از این پسره اتیقه بدم میومد. تا یه روز حسکردم برونهر جا میرمدنبالم میاد تو سوپری و...تا اینکه دلشا به دریا زد وامد پیش ناهادداد.سوارر تاکسی بودم که امد نشست تو تاکسیی مسیرم دروازه شیراز بود
نشست کرایما حساب کرد پیاده که شدیم زبونش گرفته بود گفت خانم رحمانی میشه بیشتر باهم اشنا بشیم سمج شداصلا ازش خوشم نمییومدشمارما گرفتتادلیل جواب نه منا بشنو.از اون به بعد هرجامیرفتم یه جوری از جلوم در میومد گیر میذداد مییگفت دلیلتا بگو منم حوله اینانداشتم و نمیشد بگو ازت خوشم نمی یاد((**الان که دارم مینویسم حدود یک ساعت پیش باهاش حرفزدم ))
کجا بودم اره خلاصهاین پسره این قدر پا پیچم شد...ادامه دارد.....

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!
